شهاب الدين احمد سمعانى

358

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

است . هر كه نفس را مخالف‌تر ، حق را موافق‌تر ؛ و هر كه نفس را موافق‌تر ، حق را مخالف‌تر . بلى آن كلمه درست است كه ان لنفسك عليك حقا ، ليكن مرد مراد نفس آنگه دهد كه نفس از خدمت دوست عاجز آيد . و وراى اين سرّى هست و آن آن است كه انا عطشان اشارت نه به عطش نفس است زيرا كه نفس عدوّ است و حق دوست ، و با دوست حديث دشمن نگويند . و اگر دوست مراد باشد كشتن نفس بىمراد دوست يك دم زدن روا ندارد . خواهى به عطش كش و خواهى 14 به سببى ديگر ، ليكن مراد از اين عطش سرّ بود و آن عطش هيجان شوق بود ؛ زيرا كه محبّت در ذات خود آتشى است و هر آتشى را زفانه‌اى هست ، زفانهء نار محبّت شوق است ، و شوق چيست ؟ تعطّش القلوب الى لقاء المحبوب ؛ الشّوق عدم القرار لبعد المزار . اى جوامردان شراب كه آن عزيز را بايست خورد ، اگر راوى اين حكايت نظارهء ظاهر بود ناخوردن ديد ، اگر همه تشنگان عالم چون نيابند از عطش ننالند ، و محبّان هرچند كه شراب بيش خورند تشنه‌تر باشند ؛ زيرا كه اگر عطش محبّت از شرابها ساكن گردد محبّت برخيزد ، و زوال محبّت از زنّار و عسلى و بت‌پرستى بتر است . آن عزيز ديگر چنين گفت : الفقر فقد المعلومات و المعلومات متنوّعة فمن مال و من جاه و من ورد و كلّ ما لأجله يكرم العبد و الفقير الصّادق مجرد عن جميع المعلومات . قال اللّه تعالى : يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ . تا مال نفقه نكردى به احسان و جود ، و جاه در خاك نماليدى در عالم شهود ، و از سر نظر به ورد برنخاستى در نظر موجود ، به سرّ صدق فقر نرسى . مصطفى را - عليه السّلام - از همه مفرد و مجرّد كردند ، آنگاه از حضرت عزّت خطاب آمد كه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ . يا محمّد ما ترا بسنده‌ايم . اين نقطهء فقر كه آشكارا گشت در عهد آب و گل آشكارا گشت ، آدم كه اساس كار بود و معدن انوار و اسرار بود در جنّت عدن و فردوس اعلى به تنعّم مشغول گشته بود ؛ چه كار سلطنت و خلافت دست بر هم زد فقير از عالم غيرت ناگاه تاختن آورد و تاج و حلّه و تخت و كلاه بر هم زد . اى آدم كجا روى تنعّم است كه اين راهى است به خنده به سر نيايد و به سوداى مريد برنيايد 15 . ليس الامر بالهوينا و لا بالحديث قليل . من اراد صحبة الملوك لا ينالها الّا بتجرّع كأسات السّمّ و الفم ضاحك و ان نجا منه يكون ذلك الاتّفاق بما فيها من مزاجات الرّوح . و جراحات الكبد 16 يقلّ الرّاغب فيها . غوّاصان كه به دريا فروروند ، حديث